شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

خوش آمدی محمد

1387/05/08 - 19:16

لیاقتم را گم کرده ام،شاید توی جنگل های گیلان.شاید با "باز باران" با گریه.

اختیارم شده خم شدن هایی که اگر فراموش شوند . . .

خدا را شکر.

صدای یار می آید.می گویندش بخوان.خود را، خدا را،انسانیت را،من را،من را،من را

و باز هم من را.

همیشه اینجا روی میز کامپیوترم نشسته و نگاهش،گویی می خواند."باز باران با ترانه".

و من گاهی خسته از انتظار باران.اصلا خسته از انتظار.من و فراموشی.

راستی چرا ما فکر می کنیم دنیا همان "زمین" ما است و آخر ندارد آن هم فقط به این دلیل

که گرد است.

چشم های پروانه ی جنگل کارا هم گرد است(همان که عشق را بچه گانه در چوبین یادمان می داد).

حاشیه چیست؟بودن؟ شهوت پرواز؟ سفره ی بی نان خانه ی ما؟ اصلا شاید خود ما؟

و محمد آمد.زیبا از هر چه که ما نداشتیم و من هنوز هم ندارم.

و دوستانی که با شکم های پر از سوسیس مخصوص چه کودکانه "محمد" صدایش می کنن.

آنها هم او را ساحره می گویند.

باز دارد نگاهم می کند و سامی می خواند.

راستی کمالی که با سیلی خوردن آید را چه سود.

گاهی (مثل الان) چقدر دلم می سوزد به حال خودم.

من هنوزم می گردم لیاقتم را،ستاره ی درخشان را، بوی خاک نم خورده را،محمد(ص) را،

کودکی ام را،ماندنم را و احساسی را که نمی داند شبنم چه شور است.

چه حس زشتیست حقارت و تن دادن به . . .

و تنها "خوش آمدی محمد".


<< 1 2