خواستم نگم
خواستم نگم نگاهای عمو،سر کوچه ی بیکاری
خواستم نگم طعنه های زهردار بیچاره ی ترشیده
خواستم نگم پوزخندهای نون خشکی چهارراه
خواستم نگم بی پولی،
خواستم نگم تنفر از نگاه آدمکا
خواستم نگم تحقیر،نگم کثافت شده زندگی
نگم که کارمند پشت میز بانک دولتی از من و تویی فراریه که عشقش بود
خواستم نگم تف به بنده هات خدا،
اما دیدم اگه اینجا چندتا فحش آب دار ندم ته دلم هوای کودکی نمیکنه.
خواستم که نگم شیشه ی نوشابه ارزونی تون،
نگم که زندگیتون زجر بودنه،
فضاحتیست بودنتون،بوی قسم های خورده میده دهنتون
مثل بوی گند کنایه های زهردار.
.
.
اما با دوپای کودکانه میدوم من همچو آهو
خندیدن هنر نیست،زندگی این روزها و همیشه م خواهد بود.
شکر خدایا....
شکر که نفسهام بوی کنایه نداره و پوزخند.
