ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
۱۱۵ فیلم ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲!
مجموعه ای از جذاب ترین و پرفروشترین
فیلمهای روز دنیا!هر فیلم 135 تومان!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بادا بادا . . .

1389/09/01 - 07:14

سلام

راستش شاید به خیلیا بر بخوره و خیلیا ناراحت شن که اینجوری بهشون میگم.

من ازدواج کردم.الانم کنار همسر گرامی دارم این پست رو می تایپم.

ایشالا یه روز یه همچین مطلبی پست جدیدتون بشه.

خواستم بگم از خیلیا و خیلی چیزا.

خواستم بگم ممنون مهندس کوچولوی صنایع برا اون همه حرمت و کمک.

خواستم بگم ممنون داداشی روزای عاشقی برا یه دنیا دلتنگی با 5800 دوستداشتنی ات.

خواستم بگم ممنون خدا برا همه ی برادرام.برا محمد سرباز،برا داداش عادل کده،برا روزای با هم بودنمون.

برا زارا.


سنجاقکهای پاییزی

1389/06/27 - 10:17

باز غروبها داره سنگینتر میشه.دوباره فصل انار و خش خش و جیزجیز کتری رو چراغ نفتی.

بازم مدرسه،بچه گی،مادرای پشت و پناه.

پاییز با اون رنگ همیشه دلپر.با مهتاب خانوم یه کم سردش.با بوی آتیش هیزم خیس کنار باغ خرمالو.

پاییز با خاطره آش سبزی و انار باغ همسایه.

پاییز با بوی کاغذهای کاهی.بوی شالیزار زرد.بوی ذرت بلال شده و صدای باحال ذرت زنهای همیشه سبز.

پاییز و شبای پرتعریفش.مدرسه و مامان زهرا و حس داغ بچه گی.

با اون بوی خاک نم خورده ش.با اولین بارون سال و دعای شکر مادر.

کتاب و قند و دل.

سنجاقکهایی که پر میشن بالای سر ده.با عمر کوتاه چند روزه.

انگور توی حیاط و لختی دلگیرش.

بوی بره ی خیس و گونی گونی کاه.

بازم پاییزه.فصل خوب دلتنگی.دلتنگ خوبی هامون.دلتنگ خودمون.کودکی مون.

بازم پاییزه.فصل اولین رمضان.با اولین غروب دلتنگش برا یه مرد کوچولوی سوم ابتدایی.

فصلی که گم شدم.تا ابد.

فصل پدر،مادر،زندگی،خونواده،حس گرم دوست داشتن.

فصل مهربون خدا برا همه ی بنده هاش.برا من.برا تو که دلت از خودت پره.برا لیلی.برا فرهاد.برا زندگی شیرین.

فصل خوندن و لرزیدن و بزرگ شدن آدما.

من که دلم برا خواب توی حیاط خونه تنگ میشه.برا ستاره ها.برا مهتاب خانوم.

پاییز مبارک.

راسی میاین بریم انار دزدی؟!!

خستم

1389/04/31 - 11:52

خدای روزای بی کسی.خدای لعنت،خدای رحمت،خدای عرق سرد.

اومدم و لعنتت کردم.من هرچی داشتم  رو داد زدم.من مردم ،من لرزیدم.من بی کس شدم.رنگ پاییز.با بوی خاک خیس.بی باران.

مرگی رو که میگفتی دیدم،حسش کردم،ترسیدم،من ترک کردم خودم رو،اینجا رو،آدما رو،حس خوب بودن رو،پدر رو،وابستگی رو،خندیدن رو،دویدن رو، و فریادم خفه شد.

این بود خوشبختی تو؟

من لعنت کردم،التماس کردم که دستگیر روزهام باشی.چی شد آخرش؟شیره ی بودنم رو میکشی که نا نداشته باشم برا ناله.اینه کمک تو. !!

ترسی میسازی از زندگی و بودن و دویدن.من نمیدوم.خب زمین نمیخورم.و میگی که اینم مداوا !!!!

مرگ میشه آیینه ی روزای عمرم.فقط میترسم.از خودم.از تو.از نفسم.از آدمیت.از خیابون.از پیاده رو.از گوشی های موبایل.از محافل دوستانه.از خلوت.از شادی.از غرور.از قدرت.

خستم کردی.

خستم کردی.

 

روضه خون تموم هستی ت شدم.شکر گفتم و لرزیدم.من سطل های زباله رو هم سلام دادم.همش کدیین بودن؟

عاشق خونه شدم و سادگی.خیلی خیلی خیلی فهمیدم و شکر کردم.اما باز نقطه سر خط.

اسیر آسمون اینجام کردی.درد فرستادی و شکر کردم.من حتی گوشی موبایلم رو هم عاشقت کردم.اون بیچاره هم از ترس شد دکل مهربونی.

دلم شد همه چیزدون.میبستم و راه می افتادم  و شکر  میگفتم.

من از لرزیدن های بی نا خستم.من از ترس خستم.من میخوام و تو وارونه میکنی و . . .

من نیم صفحه لعنت کردم و التماس.و تو چهار سال لرز.

زارا رو میفرستی کمک؟تو رو جون زهرا(س).

میگیری دستام رو.تموم نشده حبسم؟

خستم.جان مهدی فاطمه ت خستم.

کمکم کن.شادم کن.خودم کن.آرومم کن.


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 >>