درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

فاطیمای غصه ها

1388/12/26 - 18:32

فاطیمای غصه ها،باز یادم رفت.

من همیشه کارم فراموشیست،فراموشی خود،فراموشی دستهای بابا،فراموشی "روله جان" گفتن اون مادر،

فراموشی ایمان.

ای وای فاطیما،من ایمانم را ناپاک میبینم.من تپش های التماس ماندن را جا گذاشتم میون صندوقچه ی بودن.

من همه چیز را دارم فدای بودن میکنم،من که ذاکر چشمهای مادر بودم،من که آبی ها را پیرو بودم،من که همه شوقم زندگی بود.

فاطیما من زندگی را به زنده گی می بازم.من یادم رفت جاپای نیاز را خوب پاک کنم.

بی بی پاک روزهای دلتنگی،میبخشیم؟

باز ننگین کردم خاک بودنم را،باز خواهر را در جنگل پاییزی وجود گم کردم.باز یادم  رفت که می لرزم از هرچه غیر او.باز یادم رفت "زندگی تفریح است"،من حساب ساعت بعد را چه کنم؟

یا فاطیما.من درسهای اجباری را سیر سیرم،دلنشینی وجودم را بی ترس می خواهم.

باز جوهرم پاشید روی کاغذ.پاکش میکنی بی بی؟


نظر سنجی

1388/11/28 - 11:42

 

 

    خسته شدم از اینکه جایی مینویسم که همه میبیننم. 

    می خوام یه وبلاگ جدید تو یه سیستم جدید بسازم.و اینجا رو هم تعطیل. 

   خودم باشم و خودم.بدون تیغ نگاه بقیه. 

 

 

  خواستم نظر شماهایی که همیشه کنارم بودین رو هم بدونم. 

  باور کنین نظرتون محترمه. 

 

  کمکم کنین.


زمستون

1388/11/19 - 19:20


رویاهای کوچولوی بچه گی هام پر بودن از هر چی که تو فکرش رو کنی جز برف.

از اینکه یه درخت ایستاده میمیره،از اینکه روستایی هیزم نداره،از اینکه پلیور لباس خوابمه

.

.

از همه شون متنفرم.

روزای وازلین و چروک دست ها.دهاتی  و بوی ادکلن شهری ها توی  اتوبوس.

روزهای بی رنگی.

امید های کوچکم.کتاب های قصه زیر گلیم دست باف مادر.شب نشینی ها و افسانه بودنم.

یه اتاق نیمه سرد و یه تلویزیون سیاه و سفید.

.

.

هرچی زور میزنم بهتر از این نمیتونم زمستونو به یادم بیارم.

این روزام رو شکر.

یا فاطیما.اما خیلی وقتا مثل اینکه یه چیزی رو یه جایی جا گذاشتم.همه اش تو فکرشم.

این روزام شاید برفیه که خوب نمیبینم خیلی چیزا  رو.

ببین روزم رو.دلخوشیم گلهای آبی یکشنبه ها،تک های یه مهندس و دل سوزوندنش.

(...) همیشه برنده.

همه اش میگردم و هی می ایستم.خوب که میبینم،میگم این نه منم و باز یه آغاز دیگه برا حس کردنم.

اما چه فایده،منم هنوز همون جای دیروزم،همون جای دو روز پیش،سه روز پیش، . . .

روزهای  برفی زمستونم رو اصلا دوست ندارم.اونی هم که یه عمر قراره همسفر روزای بودنم باشه بدجور جا خالی میده.

تنهایی بد دردیه وقتی خودت و خدا رو با هم گم میکنی.

یا فاطیما،

ایست،باز شروع . . .


<< 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 >>