کشتی شکسته روی ماه
به نظرم خیلی جالب اومد.
شخیصت زن این فیلم کسی بود که از اجتماع فراری بود.دنیاش به یه چهاردیواری محدود بود و یه اینترنت و اتاق چت.

من منتقد فیلم نیستم و قصدم هم این نیست.
توی روند فیلم،آروم آروم حسرت دنیای کوچیک مرد تنهای جزیره رو میخوردم.

گاهی شک میکردم به راهی که من میرم و خیلی از دوستان.
به اینکه اینجا همدیگرو دوست داریم.به هم احترام میذاریم.یاد میدیم و یاد می گیریم.
حرف دلمون رو خیلی راحت به هم میزنیم.عاشق میشیم و ...
و بیرون از اتاقمون حتی بلد نیستیم با لبخند سلام بدیم.
شک کردم به خیلی چیزهای دیگه م.آخرین باری که با دوستام رفتم بیرون کی بود؟!!
آخرین باری که عرق کرده باشم کی بوده؟!
آخرین خنده های بلندم کی بوده؟!
خوب که نگاه می کردم،حس می کردم دنیام شده اندروید،سیمبین،asp،css،WADSL
خیلی ناامید شدم.دیدم چقدر دلم هوای بازی زمین خاکی و آب تلمبه کرده.
چقدر هوس دیرخوابی با اجاق روشن کردم.
چقدر دلم برا قصه ها و خاطره ها تنگ شده.
اواخر فیلم دیدم که چه حس خنکی داره مزرعه ی ذرت و مترسکش.
و چه لذتی داره برداشت ذرت.


